خرید بک لینک
تمام دلتنگي ام رآ بر دامن ابري گره مي زنم..
و خيس در رديف غروب..
مي نشينم به انتظار تو
خوب مي دانم
سهم من تنها مشتي كلمه است..!

برچسب: سهم من از بورس,سهم من,سهم من از زندگی,سهم من از تو,سهم من بورس,سهم منازل,سهم من از,سهم من از زن بودن,سهم من از عشق,سهم من از دنیا, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

به نام سرفصل همه نامهها..چه آنهايي كه نوشته شدند..و چه آنهائي كه سپيد ماندند.تا كاغذها سياه نشوند.يك سلام پر رنگ و چند نقطه چين …به علامت جوابهايي كه هرگز نداديو يك دقيقه سكوت!به احترام تمام لحظه هايي كه در انتظار پاسخ تو مردند..فرض كه دلت نخواست!به فرض كه حوصله ات نيامد.!به فرض كه لايقش نبودم.!فرض كه دوستم نداري.!نه خودم نه نامه هايم رآ..اين خودش قانع كننده ترين دليل دنياست..بي دليلي هم خودش كلي دليل ست..!لااقل مي گفتي:"اين هم كه جوابي ننويسند جوابي ست"دريغ از همين حرفچه مي شود كردتویي عزيز كرده اين دل رسواي سرگردان خودم..چه كارش كنمجواب هم ندهي بهانه ات ر

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

تمام کوچه هاي دلتنگيمرا به ياد مي آورند..تمام خيابان هاي بيهودگيوزن لرزان قدم هايم رآ مي شناسند..تمام بن بست هاخراش خونين سياه مشق هايم رآبر سينه دارند..نبض جاده هادر جستجوي من مي شکفت؛و تاول سرگرداني مرابه خاک مي گفت!با اين همه در من؛هزار جنگل مي شکفتزيرا بهارم تنها در دستان تو گمشده بود..

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

دردهاي من جامه نيستند تا زتن درآورمچامه و چکامه نيستند تابه رشته سخن درآورمنعره نيستند تازجان برآورمدردهاي من نگفتني است دردهاي من نهفتني استدردهاي من گرچه مثل مردم زمانه نيست درد مردم زمانه استمردمي که چين پوستينشان ، مردمي که رنگ روي آستينشانمردمي که نامهايشانجلد کهنه شناسنامه هايشان درد مي کندولي من تمام استخوان بودنلحظه هاي سرودنم درد مي کندد ست سرنوشت،خون درد راباگلم سرشته استپس چگونه سرنوشت ناگزير خود را رها کنمدفترمرا دست درد مي زند ورق...شعرتازه مرا درد گفته است، درد هم شنفته استپس دراين ميانه من ازچه حرف مي زنمدرد حرف من نيست،نام ديگر

برچسب: من چگونه خویش را صدا کنم, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

دل من دل گنجشک است...

محلش ندهی!

نمی رود که

می میرد..

برچسب: شوخی که نیست من, شطرنجم, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

گم كرده ام در هياهوي شهرآن نظر بند سبز رآكه در كودكي بسته بودي به بازوي مندر اولين حمله ناگهاني تاتار عشقخمره دلمبر ايوان سنگ و سنگ شكستدستم به دست دوست ماندپايم به پاي راه رفتمن چشم خورده اممن تكه تكه از دست رفته امدر روز روز زندگانيم..

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

شراب تو رآ
با تمامی جامهای گذشتههایم
نوش کردهام..
تمامی تصاویر گذشته رآ
به نور تو زدودهام
انتظار ابدیات
به آوازی از ازل
آغاز سرود من است
به کدامین زمان پناه برم
که یاد تو مرا تطهیر نکند
در آتشی گدازنده..!

برچسب: ؟فيس بوك,؟آهنگ جدید,؟ يوتيوب,؟؟؟؟كيف استغفر بنية الزواج,؟؟؟؟زوجك والخادمة؟؟؟؟,؟ العاب,؟اليوم السابع,؟ألعاب بنات,؟ داعش, نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 23:14

در بستر تنهاييشب تا به سحر بيدار مانده بودو من، غرق روياي شيرين دوست داشتنها.!با هم بودنها.!آسمان دلم پر ستاره بودماه در کنارم آرميده بود..به هر کجا که مي نگريستمروشنايي بود و نورتلاءلو مهتابآه روياي قشنگ با تو بودندر سپيده دم بيداريشب آرامدر کنار بسترم خوابيده بود.

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 6:39

چشم هايمدور تا دور تو رآديواري بلند کشيده اندکه..!باورکن، دست خودم نيست اگر مي خواهي سرک بکشي بيرونبايد پا بگذاري روي نگاهمو بالا بروي بگذار عزيزم!راهي جز اين نيست.چرا از بالاي اين قله سقوط نمي کنم؟اين بالادست و پايم رآ گم کرده امبالا که مي آمدمتو دستم رآ گرفته بوديو براي قدم هايم وردي مي خوانديکه دانا مي شدندو توانا..اما حالا تو نيستيمن مانده ام و کوهيکه نمي دانم چيست!چه گونه است!پايينم نمي اندازي از بالاي اين قله؟

برچسب: نویسنده: آریا باقریان تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 6:39

صفحه بندی